*کلبه ی پائیزی من*
این قاصدکهای به جا مانده از پائیز که گوشه ی حیاط هی وول وول می خورند هم از قرار قلابیند قاصدک هم قاصدک های قدیم ازوقتی کمی تا قسمتی مردم،در من هوای هیچ کس نیست انگار! فقط حرف حساب این قاصدکها را نمی فهمم!!! دلم جاده ای می خواهد که ببرد مرا ودیگر برم نگرداند هرگز،جاده ای بدون حضور این قاصدکها وهمهمه هایشان... ________________________________________ دستهایم را ببین ، یک دو جین باران آورده ام برایت،قاصدکها پیغامم داده بودند که طالب بارانی ،نکند نبودی؟! وبه همین سادگی دفتر سی وپنجم هم بسته شد... تاریخ های رند به نظر من خوش یمن هستند ودوست داشتنی یه تاریخی مثل 90/09/09 مثل روز تولدم مثل جشن باستانی آذرگان پس حالا که این طوریه هر چی آرزوی خوبه مال من ....................................................... . همین... ____________________________________________________ کلا درد دل کردن با آدمااز اون هنرائی بود که من هیچوقت یاد نگرفتم! حالا باز بارون وآسمون شب وستاره هاش وگاهی هم خدا ودیوار اتاقم یه حرفی ... توزمینی شدن رادوست نداشتی وآسمانی ماندی ومن چه خود خواهانه دلم شکست، وقتی خودم هم مدتهاست زمین را دوست ندارم وآسمان را آرزو میکنم... * ********************** * همیشه اون شبو که توی خواب ساعتها کنار دریا با هم دویدیم وبادبادک بازی کردیم به خاطر می سپرم!

| Design By : Night Skin |
