*کلبه ی پائیزی من*
من نمی دانم آدمها دقیقاچند سال است که هستند نمی دانم 1391 سال است 2012 سال است یا میلیونها سال است نه من،که هیچ کس نمی داند حتی آنهائی که همه ی عمرشان را نشستند وفسیل هارا بالا وپائین کردند اما میدانم یعنی حدس میزنم که از همان ابتدا آدمها یک چیزی داشته اند برای خودشان شبیه تقویم های امروزی حتما یک چیزی داشته اند که با آن گذر زمان رادنبال می کرده اند وخاطره هایشان را مرور همه ی تقویم های از گذشته تا ابد را که بیاوری وبالا وپائینشان کنی یک چیزهائی هست که در لابه لای گذر زندگی یک "زن" گم است ،خط خورده است یا اصلا وجود ندارد آرامش ،امنیت،دلخوشی و... حتی زندگی بانوی دو عالم که سراسر تقویم کوتاه 18 ساله اش را بگردی نه آرامشی هست ونه دلخوشی ونه امنیتی آنقدر که حتی ، گوهر پاک وجودش را شبانه و در تنهائی وترس به خاک سپردند... " بانو روزت مبارک" بانوی دو عالم میلادت مبارک امیدوارم تقویم هزار وچهارصد واندی ساله ی آن عالمت ورق ورق آرامش باشد وعشق... _____________________________________________ تورا به همان دستهای پاکی که زود کوتاه شدند از عاشقانه مادری کردن،امضا کن پای مادرانه های پر از تقصیر مرابانوی روشنائی ومهر... نمی دانم کی وکجا آدمها یادشان رفت قرارشان را یادشان رفت که آمدند به واسطه ی تحویل سیب به عشق حالا عشق هم نشد "سلام" تحویل سال ،یعنی تحویل سال به سلام واین یعنی حلول بهار وبهارمن اما، بی سلام تو بهارنشد... ********************************** پ/ن اول -باید همیشه خدا باشد،باید باشد... پ/ن دوم -باید خداباشد از میان همه ی ما و آنها که رسالتشان را فراموش کردند باید که او باشد وبه یاد داشته باشد رسالتش را حتی بادهم رسالتش را فراموش کرده وقاصدک هم وباران هم وبهار هم وسین هم وهفت سین هم حتما باید خدا باشد تا امیدی باشد... صرف بعضی فعلها سنگین است خیلی سنگین رفتن را صرف کن !صرفش که میکنی از هرچه ادبیات ،حالت بهم میخورد... ___________________________________________________________ 1-هی!سوغات بعضی سفرها یک دو سه چمدان دلتنگیست... 2-بوی بهار می آید 2تالاله ی سال پیشم همان هائی که زیر درخت توت زده بودمشان از زمین سر برآورده اند بوی بها رمی آید ومن اقیانوسی آرام میخواهم برای خانه تکانی هفت هزار سال دلتنگیم، روحم،یادم،خاطرم،خاطره هایم واین دلی که عین انباری های قدیمی شده است... 3-دلم برای روزهای سادگیم ،کودکیم ،خاله خاله بازی هایم،شادی هایم،بادبادکهایم تنگ شده است... 4-نمی دانم شاید من از همه ی شاعرانگی های دنیا فقط دوختن زمین به آسمان را بلد باشم... 5-اصلا می دانی؟!دلم میخواهد یکی برودسفر وبرای من یک ماتیک بنفش مات سوغات بیاورد... 6-سه نقطه هم 3نقطه های فرانس... 7-بگذرییم... 8-... این قاصدکهای به جا مانده از پائیز که گوشه ی حیاط هی وول وول می خورند هم از قرار قلابیند قاصدک هم قاصدک های قدیم ازوقتی کمی تا قسمتی مردم،در من هوای هیچ کس نیست انگار! فقط حرف حساب این قاصدکها را نمی فهمم!!! دلم جاده ای می خواهد که ببرد مرا ودیگر برم نگرداند هرگز،جاده ای بدون حضور این قاصدکها وهمهمه هایشان... ________________________________________ دستهایم را ببین ، یک دو جین باران آورده ام برایت،قاصدکها پیغامم داده بودند که طالب بارانی ،نکند نبودی؟!
| Design By : Night Skin |

