*کلبه ی پائیزی من*

بعضی وقتها باید یک جائی درون خودت زندانی بشوی وساکت ساکت ساکت بمانی

ولی اینجا بیرون خودت مثل همیشه هایت همیشگی باشی معمولی مثل همیشه هایت ومحکم تر

حتما همه ی آدمها یک روز هائی دلشان خواسته نباشند وحالا یکی از همان روزهای این شکلی من است

هی قهوه ی تلخ می خورم ترانه ای را که عاشقانه دوستش دارم گوش می دهم هی کلرودیازپوکساید می خورم هی دوباره موهای سرم مشت مشت می ریزد هی دوباره نمی خوابم ونمی خوابم وبا خودم می گویم این آسمان  کماکان آبیست و چرندیاتی از این دست...

چقدر این بغض پر توقعم شانه هائی را می خواهد برای سیرگریه کردن !واز پسش خوابی عمیق،به عمق آرامش یک مرگ...

*******

این شب آویختگان را چه ثمر مژده ی صبح

مرده را عربده ی خواب شکن حاجت نیست...

نوشته شده در ۱۳٩٥/٤/٢٠ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

کینه هایم رافراموش کرده ام

عشق هایم را

دشمنانم را بخشوده ام

دوست تازه ای بر نمی گزینم...

عباس کیارستمی

روحش شاد

نوشته شده در ۱۳٩٥/٤/۱٤ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

اینجا هیچی درست بشو نیست

همه چیزهمین طور ادامه داره...

همه ی اونائی که ابد ویک روز رو دیدن دلشون سوخت برای سمیه ی قصه

دل من اما سوخت بیشتر،برای نوید کوچولوی قصه 

یکی مثل نوید قصه یکی مثل سمیه ی قصه تا ابد ویک روز زندگیش نمی تونه طعم آرامش وخوشبختی رو بچشه حتی اگه یه روزی یه جایی کل دنیا به کامش بگرده اونقدر تلخ بزرگ شده که دیگه همه ی مزه ها براش تلخ باشه...

همه محسن رو انگل قصه دیدن من مرتضی رو انگل تر...

بازم خدا روشکر که نوید سمیه رو داشت!

پی نوشت1:امیدوارم این فیلم هیچوقت خارج از مرزهای این مملکت اکران نشه!

پی نوشت2:ربطی نداره ولی چرا" ابد ویک روز "همش منو یاد "یه حبه قند" مینداخت؟!

نوشته شده در ۱۳٩٥/۳/٢٧ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

 یه روزائی شبیه یه یادها وخاطره های خاص وآس یه جائی ثبتن که آلزایمرم پاکشون نمیکنه اصلا من میگم تقویم اون 365 روز معروف نیست تقویم هر کسی روزائیه که تیک خورده که ثبت شده مثل امروز برای من مثل ساعت 10 شب یلدای هرسال وفال حافظم برای تو مثل عصر یه چهار شنبه ی زمستونی مثل...

اینکه اینقدر حالت خوبه اینکه اینقدر همه چیز برات آرومه اینکه زمین بر وفق مرادت می چرخه حالم رو خوب می کنه

*************

تنها ماندم نه مثل ماهی در تاریکی یکدست شب

نه مثل پرنده ی بی هیچ کس در قفس

نه مثل ماشین عروس پایان جشن

نه مثل فروغ بعد از شاپور

تنها ماندم 

نه مثل ماه که روشنائیش را

نه مثل پرنده که آوازش را

نه مثل ماشین عروس که لیلیوم های سفیدش را

نه مثل فروغ که ابراهیم گلستانش را داشت

تنها ماندم درست مثل خودم

تنهای تنهای تنها

مثل خودخودخودم

"فاضل ترکمن"

چه مهم!!!

هرچی آرزوی خوبه هرچیم که حال خوبه مال تو...

نوشته شده در ۱۳٩٥/۳/٢٥ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

شاید یکی از خاص ترین وبهترین لحظات زندگیم بود اون روزی که توان بالارفتن از اون همه پله رو نداشتم وروی اولین پله ولو شدم وتو رفتی بالا تا جواب آزمایشم رو به دکتر نشون بدی وچند لحظه ی بعد اشک ریزون وپروازکنون پریدی بغلم وکلی با هم اشک شوق ریختیم وتو خوشحال تر بودی از من بابت منفی بودن جواب اون آزمایش کذائی

اون روزا وماه های سخت؛ کم باعث زحمتت نشدم 

پا به پام اومدی وکنارم بودی بدون اینکه حس کنم خسته ای ببینم پاهات توان سابق رو ندارن اگه تا ته دنیا لازم بود باهام می اومدی بدون گلایه بدون حرفی حتی توی لفافه ،که حس کنم خسته ای 

میشه نشست وساعت ها باهات حرف زد شب تا صبح یه ریز وتو فقط گوش بدی واسه من که هیچوقت بلد نبودم با کسی حرف بزنم اصلا کسی رو نداشتم که باهاش درد دل کنم تو بهترینی

میشه همه ی فرکانس های مثبت جهان رو از مهربونیات گرفت...

************

 خدایا مراقب مریم نازنین من باش این روزا "ام اس"بد جوری آزارش میده تو اما نامت دواست وذکرت شفا

 

نوشته شده در ۱۳٩٥/٢/۱۸ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com