*کلبه ی پائیزی من*

  قطار فصلاي خداي خوب داره به آخر خط ۱۳۸۴ ميرسه

  آدم برفي کوچولو به آفتاب خيره شده وداره ذره ذره ذوب مي شه

  چقدر عمرش کوتاهه !آرزوهاشم باتابش اشعه هاي خورشيد اشک ميشن و ميريزن

  اين اشکا که حاصل يه عمر کوتاه وآرزوهاييه که هرگز برآورده نشدند براي همه ي آونايي  

   که موندگارن و زمستون ذوبشون نمي کنه مي شه(آب)مظهر روشناييوصفاوحيات ...

   خوش به حالت آدم برفي کوچولو که ذوب شدنت که رفتنت که نرسيدنت واسه موندگارا نويد

    بهار و سبزي و صفاست.

   رفتنت... موندنت روجاودان مي کنه

    Z. Chernakova. Winter. 70x70 cm. Oil, canvas 

  آره يه زمستون ديگه هم گذشت يه سال ديگه هم گذشت يه روزگار ديگه هم گذشت

  البته يه سال از طبيعت از تقويم تحميلی واسه خيليا يه عمر گذشت واسه خيليا ۲روز به هر حال

  هر چی بود گذشت...چون ميگذرد غمی نيست!! (اينم از اون حرفاست!!)

  صداي سوت قطار بعدي به گوش ميرسه کاشکي از سفري که گذشت با خودمون بذر عشق به 

   خدا و همه ي موجوداتش روبه سوقات آورده باشيم آروم آروم

  کاش واسه سفري که پيشرو داريم بارمونو مطمئن بسته باشيم آروم آروم.

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/۱٦ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

   انگار غروبی زمستانی بود که پرستوی خيسی را در آستين خود به خانه آوردم!

   و انگار صبح روز بعد چيزی شبيه يک پرنده ی عاشق و ساکت از بام خانه مان به 

   جانب دريا   

    برخاست و من نيز در سکوت تماشاگر پرواز و هجرتش شدم!

    انگار در انکار عشق نوعی سکوت مقدس هست!

              

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/۸ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

     کسی آمد که حرف عشقو با ما زد !
     دل ترسوی ما هم دل به دریا زد !
     به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی ...
     چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست ...
     یه عمری راهه و در قدرت ما نیست ...
     باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد !
     خودش می بردت هر جا دلش خواست ...
     به هر جا برد بدون ساحل همونجاست ...
     به امیدی که ساحل داره این دریا !
     به امیدی که آروم میشه تا فردا !
     به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره !
     به عشقی که نمی بینی شباشو بی ستاره !
     دل ما رفته مهمانی به یک دریای طوفانی ...
     باید پارو نزد وا داد ! باید دل رو به دریا داد ! 
     خودش می بردت هر جا دلش خواست ...
      به هر جا برد بدون ساحل همونجاست ...

                                                       (فردمنش)

                     

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/٥ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com