*کلبه ی پائیزی من*

   ستاره با نگاهی خيس پشت ديوار غم متولد شد

  و در بهت یک ابر کدر

  در حسرت خاکستری يک دیدار

  در التهاب لحظه میعاد بود

   میعاد با ماه

  میعاد با درخشنده ترین در شب

  سپیدترین در سیاهی

   ستاره

  نمی دانست که

  تاریکترین سیاهی عالم ميعادگاه

  سپیدترین دلها است 

  ستاره

  میعادگاه شب را دریافت در عشق به ماه ...

          

نوشته شده در ۱۳۸٥/٢/۱۱ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

    گل ياس رو خيلی دوست داشتی من هم ... خودم رو به اين راضی 

     کردم که شايد گم شدی مثل عطر گلهای ياس حياط بچه گی هام که  يه روز

    يه جايی ميون بازیا و هيجانای کودکی تو مشامم پيچيدند و بعد ها  

     هر چی دنبالشون گشتم پيدايشون نکردم 

    حالا اومدم پشت ميله هاي خاطرات دور دست توي فصلي که فصل ياسه

     ولي هر چي بو ميکشم هيچ عطري حس نمي کنم

     نه عطر ياس نه اقاقيا نه رزونه هيچ عطر ديگه اي...

    عطر که جاي خود داره حتي رنگام گم شدن

    حالا ديگه دنياي من يکدست خاکستريه

             

نوشته شده در ۱۳۸٥/٢/٢ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com