*کلبه ی پائیزی من*

آرزوی تو آینه:سلام رفیق

داره پاییز میشه بوشو حس میکنی ؟تو همیشه عاشق پاییز بودی پاییز آرومت می کرد

بوی مهر ولی با بوی مهر و مدرسه دلت می گرفت درست یادمه...

 ماه رمضونم داره میاد کلیم عاشق ماه رمضون بودی فرصت خلوت کردن با خدای خوبت

آرزوی اینور آینه:علیک سلام رفیق من هیچ بویی رو نمی خوام حس کنم دیگه پاییزم واسم مهم نیست دیگه با عطر

مهرم دلم نمی گیره ماه رمضونم دیگه واسم مهم نیست خلوت با خدا...

دیگه با خدامم خلوت نمی کنم آخه هیچوقت سوالامو جواب نداد دیگه رمقی واسه پرسیدن ندارم

آرزوی تو آینه:چراااااااا؟ تو چرا اینجوری شدی؟ پاییز همیشه دوای روح تو بود آرومت می کرد یادت رفته!

همه ی پیوندای مشترکت رو باهاش آرزو آبانو یادت رفته انتظار اومدنشو نمی کشی تو واقعا خوشحال نیستی

که بازم ماه رمضون داره میاد؟!آره این روزا هر وقت می بینمت حس می کنم خیلی عوض شدی خیلی

آرزوی اینور آینه:آره عوض شدم بی تفاوت شدم تو سر دلم زدم ازش خواستم بی خیال همه چی بشه

تنگه هیچی نشه ناراحت نشه نگیره حتی اگه تونست لطف کنه واصلا بمیره اینجوری خیلی بهتره

دیگه نمی خوام واسه هیچ چیزو هیچ کس ناراحت بشم و غصه بخورم دیگه رمق ندارم

این ناتوانی رو بوضوح حس می کنم 

آرزوی تو آینه: نمی تونم باور کن نمی تونم داری خودتو گول می زنی خودتم خوب می دونی که داری خودتو گول می زنی حتی

به خودتم داری دروغ می گی

چه بخوای چه نخوای پاییز ...مهر ...ماه رمضون تو راهن چه بخوای چه نخوای بازم فردا صبح خورشید طلوع میکنه

دنیا زندگی سیر طبیعی خودشو طی می کنه

چه بخوای چه نخوای بازم دلت زندست با همه ی تواناییاش

می تپه...می گیره...تنگ می شه...ناراحت میشه...حتی شاد میشه و امیدوار

آرزوی اینور آینه:بی خیال

آرزوی تو آینه:به قول یه دوست: (خودت برو میخ بیار...)تو درست شدنی نیستی نا امیدم کردی

آرزوی اینور آینه:می دونم هر کی بخواد منوارشاد کنه آخرش نا امید می شه کم میاره واسه همینه که این روزا

زیادی به همه میگم

بی خیال........................

نوشته شده در ۱۳۸٥/٦/۳۱ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

هوای تازه، بارش باران، لحظه های پاک،محیطی به غایت زنده و پویا، مهربانی خاک، جلوه رنگ و ...
هرآنچه از زیبایی تصور نمایی...
اینها بدون حضورت همچون اجزای یک تابلوی نقاشی است که من بیرون از صحنه به تماشای آن نشسته ام.
من ناظری بیش نیستم؛
چرا که ...
جای تو خالیست.
من تنها بار دو جفت چشم منتظررا بر دوش می کشم.
من تماشاچی بیش نیستم...

                                           خسته و تا ابد چشم به راه...

نوشته شده در ۱۳۸٥/٦/٢٠ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

 من هم سهمی دارم اندک شاید از این دنیا

به نسبتش سهمی خواهم داشت از لعبتی به نام گناه

و گناه من تویی

ومن صمیمانه شیطان را تحسین می کنم برای این اندیشمندانه ترین تفکرش

ومن برای این اندیشمندانه ترین گناه فقط تصوری هستم گنگ از خاطره ای دور دست شاید

مهم نیست مهم گناه کار بودن من است

 که حتی اگر دستمزدش برایم شراره های آتش جهنم باشند

جهنم هم گلستانی خواهد شد مصفا تر از گلستان ابراهیم برای من

اگر که گناه شیرین من یاد تو باشد که همیشه با من است

 

 Go to fullsize image

نوشته شده در ۱۳۸٥/٦/٩ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com