*کلبه ی پائیزی من*

بوی عیدی، بوی توت، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،
با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!
شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،
با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،
با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!
عشق یک ستاره ساختن با دلک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،
با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!
بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،
با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!
                       نوروز مبارک
عید مترادف است با خاطرات لحظه های کودکی خاطرات زیبایی که سالهاست مثل بچگیهامون متروکه شدن...
سال نو مبارک.
نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/٢٩ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

آخرین پنج شنبه ی دلگیر آخر سال؛تنهاییش؛دلگیرتر از آن است که بشود به بهانه اش غزلی

فراتر از سکوت و دلتنگی  گفت!

 

                       

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/٢۳ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com