*کلبه ی پائیزی من*

مثه آدمی  شدم که افتاده توی یه دره تو بی نهایت سکوت می خواد داد بزنه ولی نمی شه

می خوام بنویسم ولی بهونه ندارم یعنی بی بهونه نمی شه نوشت؟!

  بچه که بودم بيشتر معنی خط خطیا رو می فهمیدم انگاربزرگ شدم

و انگار بزرگا نمی تونن بی بهونه صفحه ای روپرکنن

بزرگا همش دنبال بهونه هستن و خود بهونه ای بزرگن واسه دل سوزوندن

ولی من فکر می کنم

بايد واسه کسی که نمی تونه بی بهونه بنویسه دل سوزوند...

ساده و بی بهونه می نویسم...

<<<<<<<<<<<<*************؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...............×××××××פ¤¤¤¤¤¤¤

فقط بچه ها یی که می تونن خط خطی معنی کنن می دونن خط بالا یعنی چی؟!  

                      

       

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/۳٠ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

نگاه من هنوز هم مست خاطره هایی است که با گذشتن از کوچه پس کوچه های این شهر تمام شدند

خاطراتی شفاف بی نظیر و همیشگی...

و باز هم می گویم

 عشق همه ی ناتوانی ماست در فراموش کردن خاطرات دور دست...

                      

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/٢٠ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

یه روزبارونی پاییزی تنها  میرم

بی اون که خبر داشته باشم یا خبر بدم

دیر یا زود

اون موقع همه چیزو فراموش می کنم

حتی

خاطره ی یه غروب زیبای اردیبهشتی رو...

هیچ می دونستی که عشق چیزی نیست جز

 ناتوانی ما در فراموش کردن یک خاطره ی دور دست!!!

                                     

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/۱٥ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

ما بر حسب یه سنت به دنیا می آییم، مثه یک لاک پشت بی هدف آروم حرکت می کنیم

اگه صخره ای سر راهمون باشه فقط به خاطر اینکه که بهمون راه رفتن رو مشق دادن بالا می ریم و اگه دره ای در پسش باشه سقوط می کنیم

خرده ای به ما نیست ... به ما اینجوری مشق دادن مگه غیر اینه که که هر چی مشق دیدیم باید عمل کنیم؟!

اون بالاها یه خداهم هست حسابیم واسه خودش حال می کنه با این اسباب بازیایی که حتی بازار چینم نتونسته مشابهشونو بسازه

توی این مسیربالاخص به وقت سقوط دل خوشکمون اینه که بهش توکل داریم!!!

کی منو ، اونو ، تموم موجودات گذشته و آینده رودرگیر این بازی های ناتموم و در هم کرده ؟

همون خداهه دیگه...

چرا پاپس نمی کشیم؟ چرا توقف نمی کنیم؟اینو منم والله نفهمیدم!!!

به دنیا گفتم یه لحظه وایسه وایساد

گفتم بودنو واسم معنا کنه

گفت:

یک صدا بیش نیست: " دورها آوائی است که ترا...مرا...ما را می خواند!!!

                                                            Image Preview

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/۱٠ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com