*کلبه ی پائیزی من*

امروز بودم

امروزدیدم

امروز شنیدم

امروز ترسیدم

امروز دویدم

امروز پرازبغض وگریه بودم

امروزپربودم از فریادهای نزده

امروزدیدم وثبت کردم

امروز دیدم که نابودکردید

امروزدیدم که نابود میکنید

امروز اوج مظلومیت را یکجا جمع دیدم

امروزفهمیدم که جنبش ما جنبش سبزسکوت است ومظلومیت

امروز بودم ودیدم وحس کردم ولمس کردم این همه خفقان را که همه اش از سر ترس پدر خوانده هاست

امروزفهمیدم که این سرزمین ازقرارمدتهاست که مصادره شده است

امروزفهمیدم که باید بود ودید

امروز فهمیدم که دیرزمانیست دراین سرزمین عشق را به مسلخ برده اند...

******************************

 پ-ن واین چشمها هرگزدروغ نمی گویند...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٢ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم

 اینجا دوسه روزیست زمستان آمده، آنجا را نمیدانم

اینجا فقط  رنگ است ، آنجا را نمیدانم

 اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم

 اینجا باد میوزد،  آنجا را نمیدانم

اینجا چشمی تراست ، آنجا رانمیدانم

اینجادیگرقاصدکها هم مرده اند، آنجارانمیدانم

***************

می بینی ازقرارمن برای همیشه میان غربت حروف سرگردان شده ام انگاری...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۸ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com