*کلبه ی پائیزی من*

از نیمه ی شب هم حتی،نیمه ی تری از بارانی که می بارد و اینبار آزارم نمی دهد گذشته است...

نیمه شبی با من است که با هیچش نمی توان شکست،  کنار غمی که گسستنش نمی توانم

من بیدارم مثل همه ی شبها و نیمه شبهای دیگرم

و باز هم مثل همه شان قلمکی هست و کاغذکی و حرفکی و رازکی شاید

رازکی که امشب بر سپیدی این کاغذ ساده فاش شود شاید

غم من غم بی تو بودن نیست...

تاوان باتو بودن است!!!

ببین...

غمم را در دستما لی پیچیده ام

گوشه ی دلم گذاشته امش

 یادگاری شیرین وجاویدان از تو....

 **************************

پ-ن هی به من می گوئی خوب باش غصه نخور ولی نمیدانی من چقدر غصه دارم که هرگز برایشان غصه نخورده ام!خیلی وقت است برای من صبر بازیچه شده است...

                            

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢۸ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com