*کلبه ی پائیزی من*

شب که می  آید

همه که می خوابند

دنیا که می خوابد

من بیدار میشوم  ، میان رویاهائی که سر میرسند وسرک می کشند میان بیداری های شبانه ام

اینجایم ،  همین جا! میان یاوه گوئیهایم

وقتی به تنهائیم سرک می کشی ،  سبک می شوم وعطر آسمان می گیرم انگار که روی دستهایت بلندم کرده ای خدای تنهاترین من

امشب بیا و به این تنهائی سرکی بکش  ، معبودبی همتایم

بد!بوی دوست نداشتنی زمین می دهم بیاوبه من عطر شب وستاره وآسمان ببخش...

********************************

آنقدر درد دارم که درد بیخوابی هایم لا به لایشان گم باشد...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

دستانم را به دامان شب آویخته ام

واستجابت دعائی را دل دل می کنم

که یا محالش می نامند یا رویا!

می خواهم از این همه راه فقط تورا بسرایم

فقط تو راکه هماره پناهم داده ای پشت نگاه بی  بدیلت خدایم...

***************************************

اون راهی راهه که تو روشنش کنی نه بنده تو ،روشنش کن برام

 باشه؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۸ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com