*کلبه ی پائیزی من*

خدایا من شاکیم

شاکیم از خودت  ؛ خدای خوبم

فقط نمی دونم  این شکوائیه رو باید به کدوم درگاه ببرم؟!

***********************

همه ی کلیدهای دنیایت برایم قفل شده اند...

                                       

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

سفر به خصوص به دریا تنها اتفاق شیرین بهار است برای من

هرچندخوب میدانم که هیچ کجا هیچ دریائی هیچوقت پری نداشته است

حتی همه ی آن روزهائی که عروسک بازی شیرین تر از عاشقی کردن بود

دریای گیلان ومازندران وجنوب ومدیترانه وسرخ وسیاهش توفیری نمی کند

دلم می خواست در آستانه ی بهار ، همه ی دلتنگیهای یکسال کهنه تر 

شده ام را می بردم تا در آغوش بگیردشان دریا

 ومن هم درعوض ببخشمش وبگذرم به خاطر همیشه بی پری بودن هایش

اما نرفتم!

من ماندم وهمه ی دلتنگیهائی که یکسال کهنه تر شدندوبزرگتر...

************************************************

کاش می آمدی وبرای من دستمالی سپید  ،پاکتی سیگار  ،گزیده شعری از فروغ وتحملی طولانی می آوردی

آخر امشب احتمال گریستن من بسیار است...

(باعرض معذرت از سیدعلی صالحی عزیز که دست بردم توی دو خط از شعرش)

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱۳ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com