*کلبه ی پائیزی من*

1.دوست دارم بیشتر فیلم ببینم وبیشتر کتاب بخونم

امروز "جامه دران"و"قصه ها"رو دیدم متاسفم برای زنی که فرزندی رو به این دنیا آورد که یه روز فیلمی بسازه بنام "جامه دران"وتوی اون فیلم از هیچ توهینی به زن ومادر فروگذار نکنه وجالبه که باران کوثری ومهتاب کرامتی وپگاه آهنگرانی از هنر پیشه های این فیلم بودن!!!!توقعمان بسی بیشتر بود از این بانوان!!

ودیالوگی از این فیلم :مگه زنا برای غیر این خلق شدن که بچه بزان واسه مردا...

واما قصه ها که اتفاقا باز باران کوثری بود وبانوی بزرگوار فاطمه معتمد آریا ومن چقدر دوستش داشتم...

ودیالوگی از این فیلم:

هیچ فیلمی برای همیشه تو هیچ کمدی نمونده بالاخره دیده شده چه ما باشیم چه نباشیم...

******

2.یه چند سالی میشه که تارای سفیدم هرروز دارن بیشتر وبیشتر میشن وهر وقت روسری از سرم میفته یه سوال تکراری رو می شنوم "چرا موهات رو رنگ نمی کنی؟!"من خودم رو با این تارهای سپید بیشتر دوست دارم همین!درست مثل اینکه هیچوقت عادت نداشتم موهام رو خشک کنم دوستشون داشتم نمناکلبخند

*******

3-تمام ترسم از اینست که یکشب بخواهی که به خوابم بیائی

ومن به یادت همچنان بیدار نشسته باشم...

س.ع.صالحی

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/٢٤ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

تنهائی یعنی یهو وقتی سرطان گرفتی یا روونه ی تیمارستان شدی یا هر اتفاق تلخ دیگه ای واست افتاد یهو همه ببینن تو رو .

یهو یادشون بیفته انگار توام بودی !نبودی؟؟انگار قصه با" یکی بود یکی نبود "معروف شروع بشه وهیچ کس نتونه قصه ای ازت تعریف کنه ویهو به ناچار بعد از یه مشت سکوت بگه "قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید!" تنهائی دقیقا یعنی همین،یعنی بین این دو تیتراژ، خالی خالی باشه...

************

دراین سرای بی کسی کسی به در نمی زند

به دشت پرملال ما پرنده پر نمی زند

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

ه_ا سایه

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/۱٢ساعت ٦:۱٦ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com