*کلبه ی پائیزی من*

حتی غبار ده روزه ی روی قاب عکست نگرانم شده بود

  نگران ده روز نبودن منی که اولین کار هر صبحم زدودنش از چهره ی تو بود پشت اون قاب شیشه ای

  حتی پنج شنبه هم نگرانم شده بود به خاطر بد قولی 3 تا پنج شنبه ای که به دیدارت نیومدم

  اما تو

  نگرانم نشدی که هیچ

  دلتنگم نشدی که هیچ

  تو حتی 3 تا پنج شنبه نبودنم رو ندیدی

  نبودن من

  من با وفای تو

  دلتنگم

  دلتنگم

  دلتنگم

  چه کسی می داند کجای دنیای به این بزرگی صبوری می فروشند

  من همه بازارهای زمینی را گشتم اما نیافتم راه رفتن به آسمان را هم نمی دانم...

                                       

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱٠/٦ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com