*کلبه ی پائیزی من*

دل من براي...

روزگار بچگيم و كارتونام- بازيام- دوستام واسه خانواده ي دكتر ارنست واسه نل- سباستين -بل واسه مدرسه ي موشهاو...

واسه دويدن توي كوچه و محله هاي قديممون واسه مسجد محل واسه مرتضي نفتي كه نفت واسمون مي آورد و حالا پفك مي فروشه و پيرشده!

واسه قلمام جوهر و دواتم واسه كاغذ گلاسه واسه استاد كاظمي واسه نوشتن سياه مشق و خط خطي تو تنهايي

واسه قدم زدن كنار ساحل خزر زير نم نم بارون واسه چشم دوختن به انتهاي دريا واسه ماسه بازي قلعه ساختن

واسه بارون واسه جنگل واسه كوه واسه سفر سفر سفر سفر

واسه همه ي دوستاي خوب همه ي لحظه هاي زندگي واسه مدرسه واسه درس و مشق واسه شباي امتحان

واسه ساختمون سابق چرمسازي و دانشكده ي كشاورزي فعلي واسه استاد محبوبي واسه همه معلما واستادام اصلا واسه كودكستان نهال آزادي و خانم عظيمي

واسه داداش علي عزيزم كه اين روزا ارتفاعات خراسان و با رفقاش فتح كرده و خوشحالم كه وسط همه ي دغدغه هاي هميشگيش فرصتي واسه رفتن اون بالا بالاها و

آرامش و دست گذاشتن توي دست خدا داشته واسه داداش حميد كه فكر مي كردبا پي-اچ-دي كه اونور دنيا به آدم مي دن يه شيش تا ستاره ام ميچسبونن رو شونه هاش

و ده تا مدالم روي سينش راستي هيچوقت دلم نيومد بهش بگم چقد ازش عصبانيم كاش اين سالا زود تموم شه و زود برگرده با پي-اچ-دي و ستاره و مدال!كه هيچ كدومشون

جاي يك تابش ستاره اي رو كه گذاشت و گذشت نمي گيره اينو خودش بهتر از من مي دونه

واسه آبجي......اين سه تا نقطه رو توضيح نمي دم چون نمي شه توضيحش داد به خاطر وسعت دلش و نهايت صفا و مهربونيش

واسه ي پ مثل پدر كه آرزو كرده بود اگه خدا يه آرزو بهش داد اسمشو بذاره آرزو!

حتي واسه پريساي عزيزم رفيق هفده ساله ي گرمابه و گلستانم كه نزديكمه كه مي بينم اين روزا حالش خوب نيست كه اون دكتر اعصاب لعنتيش اصلا قصد نداره

داروهاشو كم كنه كه تبدیل شده به یه پری کوچک غمگین که چقد بهم ريختست و من نمي دونم چرا؟!

واسه يه شب تا صبح دراز كشيدن و يه رمان دلچسبو خوندن واسه گوش دادن به قصه ي شازده كوچولو با صداي احمد شاملو و رفتن به عمق قصه كنار اون روباهه

واسه خاله خاله بازي كردن واسه چارخونه بازي كردن واسه كيك يزدي خوردن با مرباي آلبالوواسه شكستن استكاناو ليواناي مامان

واسه پاييز كه تازه رفته واسه باروناش واسه شب شام غريبان حسين واسه شمع روشن كردن و اشك ريختن و كمي سبك شدن واسه شله زرد و قيمه و حليم نذري

واسه صداي سياووش توي شب تار واسه ترانه ي نقاب و حتي عسل بانو واسه دوباره و دوباره و دوباره هبوط توي هبوط در كوير

واسه تنگ ماهي قرمز واسه سبزه واسه مشتاق بودن براي اومدن عيد واسه شاد بودن واسه از زندگي لذت بردن

واسه دونه پاشيدن واسه كبوتراي حرم آقا امام رضا واسه غروباي محشر كارون واسه همه اوناي كه دوسشون دارم خيلي زياد

و شايد بيشتر از همه واسه..........توي قصه ي خلقت يه روز واسه تنوع خدا يه مسابقه گذاشت

قرار شد جايزه بده به هر فرشته اي كه زيباترين چشم رو بسازه و بيشتر از همه واسه ي ساخته ي دستاي هنر مند فرشته اي كه اون روز برنده شد!!!

دلم واسه همه ي چيزا و كسايي كه دوسشون دارم

اصلا اصلا اصلا تنگ نشده!!!من اصلا دلتنگ هيچ چيز و هيچ كس نيستم!!!

باور كن كاملا جدي مي گم...

                                   

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/٢۳ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com