*کلبه ی پائیزی من*

گفتن ندارد...

شکایت داشتم گشتم ...

همه جا را

آسمان وزمین را

باران و برهوت را

کنج دل شکسته را

کناره ی دعا را

گلدسته ی ایمان را

گنبد اخلاص را

عمق چشمان تو را

بی نیازی عشق را

کویر راودریارا

همه جا را

نبود

تو هم نگرد

خدا نیست

خدا نبود

خدا هم فریب کودکانه ای بیش نبود شکایتم را به سودای باد سپردم

و با خدای باور کودکیم بدرود گفتم...


نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/٥ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com