*کلبه ی پائیزی من*

خانه ی من یک پنجره ی بزرگ داشت روبرویش یک دنیای هزار رنگ پاییزی اینجا خانه ی من نیست اینجا همه چیز خاکستریست گویی پنجره باز مانده  وتقویم هی ورق خورده...

امروز دیگر هیچ بارانی این دشت سوخته را بارور نخواهد ساخت...

افسوس ورقهای تقویم هرگز باز نمی گردند

حالا راهی بلند زیر خاکستر خاطره ها تنهاست

چیزی در دلم گرفت سوخت اما خاکستر نشد...

                                            

نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/٢٤ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com