*کلبه ی پائیزی من*

  من تکراری شده ام همه ی حرفهایم همه ی نفسهایم همه ی راه رفتن هایم

تکراری شده است همه ی دوستانم همه ی دوست داشتن هایم

 همه ی دلتنگیهایم تکراری شده اند عجییب درمانده شده ام

 در هزارتوی تکرار شنبه و یکشنبه و ... جمعه

خسته شدم اینقدر گفتم سلام صبحت بخیر خوبی؟

خسته شدم اینقدر لبخند زدم به همه و همیشه همه گفتند وای که چه مهربان! 

غافل از اینکه این لبخند تکرار یک عادت مسخره است

همه ی ترانه هایی که گوش می دهم هر روز و هر روز تکراریند

من از این همه تکرار خسته و بیزارم من از این من تکراری خسته ام

بغض و گریه هایم هم تکراریند

اصلا همین یاوه گوییهای شبا نه ام هم عجیب رنگ تکرار گرفته اند

انگار  فقط خاطره ها تکرار ناشدنیند...

من تکراری روی این زمین تکراری و چرخش تکراریش

 و شب و روز تکراریش و قانون جاذبه ی تکراری مزخرفش باز هم از تو می خواهم...

بنویسی نازنینم این جمله ی عجیب تکراریت رابه کرات...

    هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجباريست!

                               

نوشته شده در ۱۳۸٦/٩/۱۸ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com