*کلبه ی پائیزی من*

سلام... خودت بهتر از هر کسی می دونی که چقدر دلتنگتم

به اندازه ی هم ی زندگیم خسته ام

میگن یه روزی بزرگترین آرزوت اومدن من بوده

من اومدم آرزوت شدم پس چرا اینقدر زود تنهام گذاشتی؟

همه ی دنیای من بودی همه ی امیدم... منم همه ی عشق بیکران تو

تو واسه همه آخر محبت بودی

آرزوت که دیگه جای خود داشت

همه ی بازیای بچگیم با تو بود

سرت که درد می گرفت دنیا رو سرم خراب میشد

یه دفعه اون درد لعنتی اومد

چقدر درد می کشیدی و هیچی نمی گفتی

2 سال تمام آزارت داد و خیلی زود رفتی

20 آبان 1371 تلخترین روز زندگی منه روزی که تو رفتی

از همون روزا مثل قناری رفتم تو لک چقدر توی همه ی زندگیم کمت داشتم و دارم

تو خوشیام تو تلخیام تو موفقیتام تو تنهاییام

تو مشکلاتم تو همه و همه ی زندگیم کمت داشتم

به وسعت همه ی زندگیم خسته ام کاش کنارم بودی

کاش شونه هاتو داشتم دوست دارم بیام پیشت هر چه زودتر

از هر چیزی به اسم زندگی خسته شدم راستشو بگم کم اوردم

نوشته شده در ۱۳۸٤/٥/٢٧ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com