*کلبه ی پائیزی من*

اسب سیاه آرزو

من با اسب سیاه آرزوهایم
همچون باد

بر شاخه ها و بوته های این دیار

به دنبال آشیان تو وزیدم

خورشید شدم

و بر تمام دشت ها و لوت ها

درپی سایه ی قامتت طلوع کردم

رها شدم، ترکشی با پری از عشق تو

و دل صخره ها و کوه ها را

به جستجوی دستان گرم تو سفتم

ابر شدم

و بر تمام کودکیم در سالهای سیاه تنهایی

گریستم تا شایسته تو باشم

من با اسب سیاه آرزوهایم
از گذشته تا هنوز
به سوی تو تاختم...واما تو....



 

نوشته شده در ۱۳۸٤/٦/٦ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com