*کلبه ی پائیزی من*

یه مسافر هیچ وقت جایی توقف طولانی مدت نمی کنه .... مگه اینکه دلش توقف

کنه و عاشق بشه .... ولی هیچ کمند دیگه ای غیر از عشق نمی تونه یه مسافر رو از

سفرش منصرف کنه ...... یه عاشق هم متوقف نمی شه ...... اصل عشق یعنی

حرکت ..... پس فرقی بین مسافر و عاشق نیست .... مسافر می ره تا عشقش رو

پیدا کنه و عاشق سعی می کنه تا عشقش رو اثبات کنه ..... هر دو در راه میرن و

برای عشق ..... خدا اصل عشقه .....فرقی نمی کنه اسمت چیه .... فرقی نمی کنه

عاشقی یا عارفی یا عاقلی یا مسافر ..... همه جا .... در هر عشقی .... در هر

منطقی .... در هر جاده ای .... خدا رو می جویی و بس ..... خدا رو توی شبنم روی

گل می بینی ...... توی گلبرگ گل پیدا می کنی ..... و در آخر جاده ات بهش می رسی ....

باید صبر کرد .... مثل آتیش زیر خاکستر .... آروم و طوفانی بود .... مثل موج تن به تن

ماسه ها سایید و آب دیده شد ..... باید صبر کرد ..... صبر .... نه عادت ..... عادت خدا

رو به کالبدی بت مانند تبدیل می کنه ...... و خدا درون هیچ کالبدی نمی گنجه ......

صبر خدا رو نزدیک می کنه و عادت خدا رو از بین می بره ......

خدا همین نزدیکی هاست ..... زود بهش می رسی .....

نوشته شده در ۱۳۸٤/٦/۸ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com