*کلبه ی پائیزی من*

دلم گرفته است و ذهنم در حیرتی عجیب و نمی دانم که در روشنایی تاریک

زمانه راه به کجا خواهم برد.

در پیچ پیچ اندیشه های نارسیده ام، دالان تنگ و تاریکی را می جویم که انتها

ندارد؛ اما کورسویی از دور نگاهم را به خود می خواند، و آن گاه می نیستم که

تصمیم می گیرم؛ اوست که تصمیم می گیرد. و او، تو، هستی و تو، او و

من. میان دو هیچ دور می گردم. گاهی به تو دل می بندم و گاهی از او می

رمم. دل بستن و رمیدن به دست خودم نیست.

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/٦/۱۸ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com