*کلبه ی پائیزی من*

صدای خش خش برگای خزونی توی گوشم ناله میکرد... آسمون بغضشو تو پردهء ابرای سیاهش پاره میکرد... رعد و برق نگاه شهر با صداش خواب زده میکرد... زمین از این همه سنگینیه بار به روی شونش گله میکرد... همچنان پای پیاده فارغ از صدای خشم آسمونی... بی خیال از ناله ها و گله های برگای زرد خزونی... جاده های بی کسی رو گم میکردم آروم آروم... تن غربت رو میشستم زیره قطره های بارون... من به یاده عطر بارون زدهء گلای پونه... میکشیدم پای خستمو تو جاده به هوای بوی خونه... 

وقتی که صدای خونه...منو تا آخره جاده میکشونه...این سراب توی جاده که چشامو میپوشونه...

          
نوشته شده در ۱۳۸٤/٦/٢٠ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com