*کلبه ی پائیزی من*

مجالی نداد، سکوت این حوالی بی عبور

مجالی نداد ،دلشوره ی این همه ترانه ی بی تعبیر

تا از سرگردانی قاصدکی بگویمت که مدتهاست به باد سپرده امش

از ترانه های تاریکم

ازاین همه حصار بی چراغ

دست ودلم مدتهاست که دیگربه تدارک هیچ ترانه ای نمی رود

همین قدر میدانم

که حکایت" دیده ودل" که از آغاز وجود

ورد زبان اهالی کوچه نشین دنیاست را

بد ،باورکرده ام...

***********************************

قورت می دهم همه دلتنگیهایم را !

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٥ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com