*کلبه ی پائیزی من*

    

     

  می خوام از شب بنویسم

  شبو دوست دارم

  شب بی نظیر ترین خلقت خداست

   عادل ترین

  زیبا ترین

  آروم ترین

  همه که نه ولی اکثر اونایی که نفس می کشند

  تو سکوت و آرامش قشنگ شب

  می خوابند

  فرقی نمی کنه تو پر قو یا رو زمین خدا

  مهم اینه که همه یه سهم مساوی دارند از شب

  یه سهم مساوی به نام خواب در حالیکه وقتی خورشید شروع به

  تابیدن کنه دیگه حتی 2 موجود زنده رو نمی تونی پیدا

   کنی که به یقین بتونی بگی

  از روشنای روز سهم مشترکی دارند

  من امشب سهممو ور نداشتم تنهام و دلتنگ و بیدار

   شبای زیادی از سهمم گذشتم

  نقطه ی اشتراکشو معاوضه کردم

  با اشک با دعا با خلوت با ستاره ها باتنهایی با.....

  واما امشب با دلتنگی دلتنگیم یه درد کهنست

  یا نه یه یاد کهنست

  چرا فراموشیو تو وجود من نذاشتی خدای خوبم ؟

  آخه یه آدم اگه نتونه از یاد ببره

  که متلاشی میشه

   سفر

  یه روزی عاشق سفر بودم عاشق پاییزعاشق شب

  سفرت توی یه شب پاییزی واسه همیشه تو رو از من گرفت

  چرا آخه چرا باید رفتنت با همه ی دوست داشتنیهای ساده و کوچکم عجین میشد

  من موندم و این دلتنگی...

  یه شاعری گفته خواب رویای فراموشیهاست

   ولی واسه من خواب فراموشیه رویاهاست

  آخه تو هیچوقت توی خواب و رویام نمی ای

  باشه بخواب آروم آروم

   امروز یا بهتر بگم دیروزیه جمله ی خیلی قشنگ خوندم ازیه دوست واسه ختم این دل نوشته

  اینجا می نویسمش

   اگر میدانی در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت     تغییر میکند و صدای قلبت آبرویت را به تاراج میبرد، مهم نیست که او مال  تو باشد، مهم این است که فقط باشد: زندگی کند، لذّت ببرد و نفس بکشد

نوشته شده در ۱۳۸٤/٧/٢٧ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com