*کلبه ی پائیزی من*

وقتی بود نمیدیدم
وفتی میخواند . نمیشنیدم

وقتی دیدم که نبود
وقتی شنیدم که نخواند

چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت

می خواند می جوشد و می نالد

تو تشنه آتش باشی و نه آب
و
چشمه از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت و

کویر همه چیز را تاخت و در خود گداخت


تو تشنه آب باشی و نه آتش

و آنگاه عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت

نوشته شده در ۱۳۸٤/٥/۱٥ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com