*کلبه ی پائیزی من*

             

             

  سلام همه وقتی میگن سلام یعنی واست آرزوی سلامتی می کنند

  سلام اکثر موقعها یعنی دیدار دوباره بعضی موقع ها یعنی شروع

   شروعی که نمی دونی خدانگهدارش کی و به چه قیمتیه

   دو تا چشماش دو تا پیاله بود پر از می ناب صداقت عشق

  دو تا چشم سیاه و بی نظیر که سلام قشنگشودخترشاه پریونم نمی نتونست بی جواب بذاره

  چه برسه به دختر مشرقی قصه ی ما

  که بی اونکه بخواد از پایان چیزی بدونه بی درنگ گفت علیک سلام

  هر روز کنار چشمه منتظر بود تا اون چشمای سیاه رو باز ببینه

  و می دید و باز سلامی دوباره

    دیدن اون چشما مست می کردن دختر شرقی رو

  که شبای بلند پاییز وز مستونای زندگیش با غزلای حافظ و منظومه های شیرین وفرهاد  

   ولیلی و مجنون پر شده بود...تا بود توی ایل و طایفش

   قصه ی دل و دلدادگی بود

   حالا خودش دلداده ی قصه

  یه روز صاحب اون چشما وصاحب دل دختر جلو اومدو

  گفت مسافر دیار دور از خورشیدم همسفرم میشی

  دختر مشرقی دختر دیار آفتاب و چشمه بود

  بدون نور حتی دیدن اون چشمایی که مستش می کرد مقدور نبود

  نه من اهل دیار دور از خورشید نیستم

   تو برو سفر سلامت

  اون رفت توی یه شب سرد پاییزی

  هر روز دختر کنار اون چشمه میره و به خورشید خیره می شه

  و دبنال دو تا چشم میگرده اون به این انتظار زندست

  حتی اگه هرگز تمومی نداشته باشه

  حالا توی شبای بلند پاییزیش بازم میره سراغ حضرت حافظ و زمزمه می کنه

  آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست        هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

                  

نوشته شده در ۱۳۸٤/۸/۱۱ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com