*کلبه ی پائیزی من*

سلام
توی یه شب برگ ریز پاییزی 9/9/آرزوبه دنیا اومد
اومد تا اونم مثل میلیونها ادم دیگه جور گاز زدن آدم به سیب رو پس بده
میدونید
هیچوقت شاعر خوبی نشد
یه شب نصفه شب یه شعر نوشت اونقدر دستش لرزید

که شعرش زیر آوار خطای کج گم شد.(درد من موجی نیست که به دریای زبان جاری و بر ساحل لب"حرف"شود.)

نوشته شده در ۱۳۸٤/٥/۱٥ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com