*کلبه ی پائیزی من*

میتوانستیم چشمهایمان را ببندیم وهی برایت اسم انتخاب کنیم

ولی نه باید صبوری میکردیم تا توبیائی شاید بهار به گونه هایت می آمد ،غزل به صدایت می آمد، یا نسیم به موهایت ،شاید با فریاد می آمدی وغوغا میشدی ،آرام می آمدی ونجوا میشدی، شاید با سپیده دمان می آمدی وسپیده میشد ی،شاید سحر گاه می آمدی وسحر میشدی وشاید با روشنای روز می آمدی وروشنا می شدی، شاید شبی روشن می آمدی ومهتاب میشدی وشاید...

مطمئنم تو وقتی بیائی اسمت هم می آید مطمئنم تو وقتی بیائی اولین بار که به چشمهای به یقین زیبایت خیره شوم نامت در نگاه معصومت جاری میشود...

حالا بگذار هی من دلم "باران "خواسته باشد هی بابا" تمنا" هی امید "آیدا"

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٤ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com