*کلبه ی پائیزی من*

                            

 آخرین ترنم های پاییز به گوش می رسد

 همین دیروز بود که شادمان ورودش بودم

 وامروز پیشاپیش سوگوار رفتنش هستم

 زادهء پاییزم و دلم می گیرد وقت رفتنش

  "چرا...دلِ من...اینقدر...گرفته؟

 چرا بغض... چرا اشک

 اشک

 اشک

 اشک

 بهانه گیریهای کودک کوچه را چه کنم؟

 راستی، چیزی دارم امسال برای دل بهانه گیرش...

 برایش می گویم که امسال، از این پاییز تا پاییز دیگر، بهاری هست

 بهاری که میانه هایش اردیبهشت، اردیبهشتی که میانه هایش...

 شاید انتظار پاییز بعد، مثل هر سال نباشد

 کسی چه می داند...

 هوا سرد می شود

 انگار آغاز پایان است

 عاشقانه می ستایمت

 گرفتگی دلم شاید

 ازآن روست

 که تا رفتن به آسمان باید یکسال دیگر صبوری کنم آخر دلخوشم با نیازی که از تو طلبیدم

 سفر فقط توی پاییز آمدنم...برای بستن بار سفر شاید این پاییز اندکی زود بود از مقدرم لطیفا...

 تا پایان پاییز هنوز فرصت بسیار است من که حتی از دمی دیگرم بی خبرم با خود از به تاخیر 

 افتادن یکساله ی سفر ابدیم می گویم

 پیشاپیش خداحافظ  پاییز زیبای عاشقانه هایم

 خداحافظ..........بدرود

                            

نوشته شده در ۱۳۸٤/٩/۱۸ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com