*کلبه ی پائیزی من*

تنهائی یعنی یهو وقتی سرطان گرفتی یا روونه ی تیمارستان شدی یا هر اتفاق تلخ دیگه ای واست افتاد یهو همه ببینن تو رو .

یهو یادشون بیفته انگار توام بودی !نبودی؟؟انگار قصه با" یکی بود یکی نبود "معروف شروع بشه وهیچ کس نتونه قصه ای ازت تعریف کنه ویهو به ناچار بعد از یه مشت سکوت بگه "قصه ی ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید!" تنهائی دقیقا یعنی همین،یعنی بین این دو تیتراژ، خالی خالی باشه...

************

دراین سرای بی کسی کسی به در نمی زند

به دشت پرملال ما پرنده پر نمی زند

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

ه_ا سایه

نوشته شده در ۱۳٩٥/۱/۱٢ساعت ٦:۱٦ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com