*کلبه ی پائیزی من*

برای خودم چای دم نکرده ام این چای که میبینی کهنه دم است از عصر،

نمی دانم چرا! امامن هرگز فقط برای خودم چای تازه دم نکرده ام 

*****

کاش تو روبروی من نشسته بودی واز زوال وپایان جهان می گفتی واگر حوصله بود در غروب های نا به کار جمعه فال قهوه می گرفتیم.چه آسان بودیم وآب را گاهی در تاریکی از کوزه می نوشیدیم وگاهی کلماتی در دست های ما برف میشد وروز مارابه شب پیوند میزد.بوی نم ونیستی وغصه وبیماری با لطف کلام تو می مرد.کاش تو در این غروب جمعه بودی

احمدرضا احمدی

******

الان یک ماه واندیه که مثل یه خط ممتد سرم درد می کنه اینم مثل باقی دردا داره میشه جزئی از من کم کم ،هر چیم چای می خورم نمی دونم چرا افاقه نمی کنه!

دوست دارم فیلم فروشنده رو ببینم و لانتوری رو،راستی نمی دونم چرا تو سالن سینما چای نمیدن ؟خوب صحبت کنید چای بدن خوب...

******

در دست های چه کسی اسراف میشوی تو

اکنون که من به ذره ذره ات محتاجم...

نوشته شده در ۱۳٩٥/٧/٢۳ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com