*کلبه ی پائیزی من*

 

  یک هوای ابری یک هوای خیس ، و گهگاه پرواز پرنده خاطرات بر وسعت دنیای تنهایی

  خودم رو در تو رها کردم تو، اون کسی که آنسوی قله هاست، تو شبرو کوهستان تو اون   کسی

  که رفت به فراترهاو حالا بر همه چیز، و بر هر کسی که تو دنیای تنهایی ست، قطره ای از

  احساست رو می بینم ، دیگه نمی گم احساس تو می گم احساس دنیای تنهایی، احساس یک عبور

  از پیچاپیچ زمان که سرشار از خاطره است احساس دنیای تنهایی مثل

 شاخه گل مریم

     که تو سکوت آرومش، پژمرد، عطرش رو به فضا پراکند، طراوتش رو به ابرها داد و حال... هنوزم

  از «خود» حرفی نمیزنه که چرا پژمردم...؛ هنوز هم زیباست که زیباتر از آنچه که بوده   

   که زیباتر  از آنچه  که  بوده ...

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱۱/٦ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com