*کلبه ی پائیزی من*

 ترانه کوچکم بر دفتر خاطرات نقش بسته

صدای آرامی که انگار رو به احتضاراست

صدای آرام نفس کشیدن مرگ

از آنسوی پنجره به گوشم می رسد

و من

هنوزاسیر این دفتر خاطره

هنوز نمی دانم

اسیر زندگی ام یا مشتاق مرگ؟!

خسته از صدا

خسته از هر چیز

برای لحظه ای کوچک

تنها لحظه ای که مرگ را دیدار کنم و از حصار زندگی رها شوم

ثانیه ها را می شمارم...

نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/۸ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com