*کلبه ی پائیزی من*

   باور کن خیلی سعی کرد با دیدن برگای نم زده ی رنگ رنگ پاییزی به وجد بیاد

  با اون طبیعت وصف نا پذیر اوج بگیره اینقدر که قصه ی پر غصه ی سفر یادش بره

  با نم نم و شر شر بارون آرامش پیدا کنه

  با اومدن آبان دوباره زندگی کنه اونم یه زندگی آبانی

  خیلی توان صرف کرد که عمیق نفس بکشه مثه قدیما که حتی یه جرعه از هوای آبان رو

 هم از دست نمی داد اونقدر ذخیره می کرد تا همه ی سالش با هوای آبان پر بشه

  خیلی سعی کرد اون همه صفا اون همه پاکی اون همه خوبی اون همه سادگی رو باور کنه

  اون همه اشتیاق توی اون چشمای پاک رو...

  اما فقط می تونست به خاطر این همه پاکی و صفایی که یک جا جمع دیده بودخوش حال

   باشه از این که توی این دنیا هنوزم می تونی کسی روپاک تر ازجنس تر بارون ببینی

   من شاهد همه ی تلاشهاش بودم و شاهد موفق نشدنش

   مید ونی چرا؟

  چرا شو باید از حسین پناهی بپرسی که می گه:

 ( به جا مانده است چیزی جایی که هیچوقت هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد  )  
                               

                 مسافر پاییز

        بدون بازگشت به آغاز ترانه ی باران ...من میروم آرام 

نوشته شده در ۱۳۸٥/۸/۱۳ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ توسط آرزو نظرات () |

Design By : nightSelect.com