ياوه گويی شبانه...

زندگی همین است از پرواز تا سقوط فقط همین روزهای  پر از بغض و تسلیم پر از علامت سوال ، عشق، باران ، جاده پاییزو نیمکت ...
گاهی عمیق همه چیز بیهوده میشود از باران عصرها ي پاییزی گرفته تا همين دلتنگی ساده و غمیگن...

مدت هاست به دنبال نشانه ها می گردم ، چه کودکانه به دنبال خط به خط "کیمیاگر"

 پس کجاست آن افسانه های شخصی ، گنج های پنهانی... اين باد ، که این وقت شب دلواپسم کرده  نشانه چیست ؟ پاییز ، باران،  این همه برگ رنگ رنگ نشانه ی چیست؟هیچ و بس همین

خدا یکبار به من گفت تو گناهکار مهربانی هستی
و من خوب می دانم که گناهان من چقدر غير قابل بخششند
می دانم زياد مهمان نخواهم بود

زمان می گذرد هميشه سعی می کنم خوب باشم و هميشه بد می مانم بايد کمی قدم بزنم تا فکر کنم ...

                   کودک الهی

/ 34 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

تب كرده ام و نفس هايم داغ شده است بيشتر از هميشه در تب درونگرا ميشوم............ اين جا نمی شود به کسی نزديک شد ، آدم ها از دور دوست داشتنی ترند ...

گمشده

عيد بر شما مبارک باد ... بعدش غم ادم را می سازد همانطور که شادی

پياده رو

جايی چيزی ازت خوندم که اينجا نديدم وخيلی زيبا بود. تبريک.

اعظم.ش(از گذر گل تا دل...)

سلام دوست من ممنونم که هميشه محبت می کنين و سر می زنين...و عذرخواهی می کنم که دير سر زدم... با تاخير عيد فطر رو خدمتتون تبريک می گم و اميدوارم عباداتتون مورد قبول درگاه پروردگار قرار گرفته باشه... ... پست قشنگی بود...همه ما ياوه گوييهايی دارم که در دل شب بخاطر سکوت و ارامش شب بيشتره...اما من اسم اينها رو ياوه گويی نمی گذارم..شايد بهترين نام دلتنگيهای شبانه باشه يا جمع اوری افکار پريشان... به هر حال هر نامی هم که داشته باشه...نوشته تون مفهوم جالبی داشت...!!! خدا با اکثر ما حرف می زنه...!!با من...شما....دوستانمون گاهی ! شاد باشين و موفق دوست من

مهدی

''با تو بیقرار و بی تو بیقرار'' امشب شب توست شمع آورده ام برایت شمعدانت کو؟ گل نرگس و همیشه بهار کاشته ام برایت گلدانت کو؟ ستاره چیده ام برایت آسمانت کو؟ بوسه آوردم برایت چشمهایت کو؟

آرزو

خانه ی من يک پنجره ی بزرگ داشت روبرويش يک دنیای هزار رنگ پاییزی اينجا خانه من نيست اينجا همه چيز خاکستريست گويی پنجره باز مانده ديشب وتقويم هی ورق خورده...