من ناظری بیش نیستم ...

هوای تازه، بارش باران، لحظه های پاک،محیطی به غایت زنده و پویا، مهربانی خاک، جلوه رنگ و ...
هرآنچه از زیبایی تصور نمایی...
اینها بدون حضورت همچون اجزای یک تابلوی نقاشی است که من بیرون از صحنه به تماشای آن نشسته ام.
من ناظری بیش نیستم؛
چرا که ...
جای تو خالیست.
من تنها بار دو جفت چشم منتظررا بر دوش می کشم.
من تماشاچی بیش نیستم...

                                           خسته و تا ابد چشم به راه...

GS1019.jpg

/ 6 نظر / 8 بازدید
حسين مصطفی پور

اگر باشی باران و بهار و هر چه زيباييست به تماشای ما خواهد نشست.

آرش

تماشاچی عزيز چشمها را بايد شست-زندگی زيباست و شايد انتظار هم موفق باشی

مک

جهان در حرکت است و جهانيان ناظرگل باشی

آرش

هنوز آپ نکردی لطفا هر زمان به روز شدی خبرم کن