پشت پنجره ی تنهایی در کوچه باغ خاطره

                       

 همیشه از دوری  واهمه داشتم...

 و امروز که باز نیستی و دلتنگیهای تمام دنیا با من است من آمده ام تا از

 پس کوچه های باغ خاطرات تو را بیابم...

 هر جا می روم بوی تو هست ..

 عطر یاد تو هست کاش تو بیایی و دوباره باران ببارد...

 پشت پنجره باران زده نشسته ام و صدای قطره های آب با آرامش سقوط برگ ها در هم آمیخته

  است....! حالا صدای باد هم به این موسیقی اضافه شده و سمفونی ای ساخته ... عجیب

 شنیدنی ...!

  طبیعت در هجومی گسترده به تنهایی ام حمله میکند .... برگ ها یک به یک می افتند و درخت

  کنار خانه مان هر لحظه عریان و عریان تر می شود ..!

  ضیافت باد و باران و برگ است و من پشت پنجره وتو هرگز نخواهی امد

 هرگز ......

       

     

/ 1 نظر / 43 بازدید
رهگذر غریب

سلام..اينجا خيلی قشنگه فکر کنم قبلا اومده بودم