باور ِ بهار...

شاید  به این بهانه به این بهار سرد دل بسته ام که میدانم

یک عصر از آفتاب وژاله ورنگین کمان گرم و شایدازباران خیس

به رنگی مثل فروردین  ،شاید سرد  ،شاید گرم

کنار بام شقایقها و شاپرکها و شایداطلسی ها

از کنار تنهایی من،مثل صدائی دل انگیزمی گذری

ومن به احتمال همین گذشتن حتی ، قانعم...

******************************

پ-ن  بهار را بی دیدنت باور ندارم...

/ 74 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Bi Kas Tanha Nist

سلام عزیزم... بدو بدو بیا... آپم... نظر یادت نره... تو نظر سنجی هم شرکت کن اگه دوست داشتی... ما بی شماریم.... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]x 1000 هزاران گل تقدیم تو باد... دوستار دوستان = سعید Bi Kas Tanha Nist[رویا][رویا][رویا]

دریا آرام

سلامم را تو پاسخ گوی با آنچه تو را دادم .. [گل]

بام ایران سیتی

از کنار تنهایی من،مثل صدائی دل انگیزمی گذری ومن به احتمال همین گذشتن حتی ، قانعم... زیبا بود... سلام دوست عزیز ممنون از حضور گرمت... آری آب را گل کردند...

علیرضا رئیس زاده

برایت بارها باید بگویم ... در کلبه من رونق اگر نیست... منتظر قدمهای پر مهرت ... ولادت مولا مبارک

Rahim

سلام، جالب نوشتین به منم سر بزنین آرزوی من داشتن تو بود آرزو (اینی که گفتم به شما نبودااا ) اون یه آرزوی دیگس التماس دعا [خداحافظ]

وصال

به یک خواب زمستانی می اندیشم! و به گل های فرخفته به دامان سکوت من به یک کوچه ی گیج گیج از عطر اقاقی ها می اندیشم و بر یک زمزمه ی عابر مست که ز تنهایی خود نا شاد است من به دلتنگی شبهای ملول و تهی مانده خود از شادی ذهنم از خاطرها سرشار و فرو آمدن معجزه در هستی من مثل خوشبختی من...دورترین حادثه است... من به خوشبختی ماهی ها می اندیشم که در آن وسعت آبی با هم .....باز هم همراهند! من به یک خانه می اندیشم...یک خانه ی دور که در آن فانوسی می سوزد! و در آن جای تو مانده است تهی... و به گل های فراموشی آن گلدان می اندیشم! که ز بی آبی پژمرده شدند من به تنهایی خویش و به تنهایی باغ... و به یک معجزه می اندیشم....

نیما**

و من به احتمال همین گذشتن حتی ، قانعم... [گل]