ياوه گويی شبانه!

  من تکراری شده ام همه ی حرفهایم همه ی نفسهایم همه ی راه رفتن هایم

تکراری شده است همه ی دوستانم همه ی دوست داشتن هایم

 همه ی دلتنگیهایم تکراری شده اند عجییب درمانده شده ام

 در هزارتوی تکرار شنبه و یکشنبه و ... جمعه

خسته شدم اینقدر گفتم سلام صبحت بخیر خوبی؟

خسته شدم اینقدر لبخند زدم به همه و همیشه همه گفتند وای که چه مهربان! 

غافل از اینکه این لبخند تکرار یک عادت مسخره است

همه ی ترانه هایی که گوش می دهم هر روز و هر روز تکراریند

من از این همه تکرار خسته و بیزارم من از این من تکراری خسته ام

بغض و گریه هایم هم تکراریند

اصلا همین یاوه گوییهای شبا نه ام هم عجیب رنگ تکرار گرفته اند

انگار  فقط خاطره ها تکرار ناشدنیند...

من تکراری روی این زمین تکراری و چرخش تکراریش

 و شب و روز تکراریش و قانون جاذبه ی تکراری مزخرفش باز هم از تو می خواهم...

بنویسی نازنینم این جمله ی عجیب تکراریت رابه کرات...

    هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجباريست!

                               1111.jpg

/ 25 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافر

من برگشتم م م م م م م م م م م م

مسافر

از اين تکرار خاطره های تکرار نشدنی بساز

ميثم (سوته دلان)

آرزوی عزيزم اگر لطف کنيد ايدی ياهوتون رو برام ارسال کنيد ممنونم

فاطیما

هم رهم پايان هر ره باز راه ديگريست روي پيشاني هر ره سرنوشتي خفته است جاي پاي رهرويي بر خاك جستم رهرويي سرنوشتي را ز چشم رهروي بنهفته است هم رهم پايان ره باز آغاز رهيست تا نميرد لحظه اي كي لحظه ي گردد پديد ؟ مرگ پايان كي پذيرد ، مرگ شعر زندگيست تانميرد ظلمت شب كي دمد صبح سپيد ؟