تلاش می کرد تا دوباره شايد به آغاز ترانه ی باران برگردداما...

   باور کن خیلی سعی کرد با دیدن برگای نم زده ی رنگ رنگ پاییزی به وجد بیاد

  با اون طبیعت وصف نا پذیر اوج بگیره اینقدر که قصه ی پر غصه ی سفر یادش بره

  با نم نم و شر شر بارون آرامش پیدا کنه

  با اومدن آبان دوباره زندگی کنه اونم یه زندگی آبانی

  خیلی توان صرف کرد که عمیق نفس بکشه مثه قدیما که حتی یه جرعه از هوای آبان رو

 هم از دست نمی داد اونقدر ذخیره می کرد تا همه ی سالش با هوای آبان پر بشه

  خیلی سعی کرد اون همه صفا اون همه پاکی اون همه خوبی اون همه سادگی رو باور کنه

  اون همه اشتیاق توی اون چشمای پاک رو...

  اما فقط می تونست به خاطر این همه پاکی و صفایی که یک جا جمع دیده بودخوش حال

   باشه از این که توی این دنیا هنوزم می تونی کسی روپاک تر ازجنس تر بارون ببینی

   من شاهد همه ی تلاشهاش بودم و شاهد موفق نشدنش

   مید ونی چرا؟

  چرا شو باید از حسین پناهی بپرسی که می گه:

 ( به جا مانده است چیزی جایی که هیچوقت هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد  )  
                               

                 مسافر پاییز

        بدون بازگشت به آغاز ترانه ی باران ...من میروم آرام 

/ 10 نظر / 8 بازدید
آرش

barg dar hengam zaval mioftad va mive dar hengam kamal bengar ke dar zaman oftadan barge zardi ya sibe sorkh

ARASH

معراج در کوچه ای که جز تو آواز عابری نیست در دفتری که جز تو شعری و شاعری نیست در کوچه باد هرزه است شعری اگر نوشه شبگرد مثل خفاش من ، کور و لال بودم میلاد را ندیده رو به زوال بودم از تو دوباره خورشید در ذهن من درخشید در تنی به جای خونم شعر و ترانه جوشید شاعر تو بودی ای دوست گقتی و من نوشتم دست تو رهبرم بود نه خط سرنوشتم میلادم از تو بوده پیش از تو من نبودم در من نگفته گم شد شعری اگر سرودم یک لحظه سال ها شد تا عشق را شناختم گفتی که دردکش باش گف

کلبه های زيادی ساخته شدند که با آمدن مهر رنگ می باختند. بايستی آبانی باشد که رنگ پاييزی به خود بگيرد. شعر جالبی از پناهی بود. راستی بايد از ايشان پرسيد اين آبان يک قربانی هست يا يک وسيله برای شعرهای پاييزی! حکايت کرده اند که ........ پروانه را گفتند : چون مي داني که تو را از وصل شمع جز سوختن هيچ فايده نيست چرا گرد وي مي گردي ؟ گفت : من حيات را از براي آن يکنفس ميخواهم که مي سوزم.

مک

جالبه نامم را هم ازم گرفتن!

ملیکا

انتظار معجزه نیست از خدایی که این روزها قطره قطره به زمین میریزد ........

تارا

پاییز امسال خیلی غریبه!!!

مجيد صالحی

سلام خیلی خوشحال شدم که مطالب شما رو خوندم به من هم سر بزنید یا علی

پائيز جدايی

سلام مرسی چه کلبه ی پائيزی زيبايی دارين. موفق باشي.

داداش شهاب

سلام آبجی آرزو . دستت درد نکنه. ميبينم که همچنان داری پر قدرت ادامه ميدی. موفق باشی و پايدار.