شب و مهتاب وشعر و دلتنگی

   دلم گرفته

   شعر هم مثل «من»، شب مهتابی است که زیر ابرهای سیاه و خاکستری نابود میشود

   باز هم دلتنگی و یک شب مهتابی و زمزمه ی بی تو مهتاب شبی ...

   شعر هم  مثلِ«تو»،  فرداهايي‌ست هرگز نیامدنی خاطره ای تکرار نا

  شدنی  كه مثل هميشه ، دوستش مي دارم .                               

                 waiting.jpg

/ 9 نظر / 7 بازدید
امير

ابرها هيچگاه جاويد نيستند اما دوست داشتن تو تا ابد.... شايد

امير

من تنها برای رد شدن اينجا نمی آيم برای يک جرعه هوای پاک می آيم

آيلار

به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی مختصر شادم کن به جای متن های تسلیت گویی که فردا در روزنامه برایم می نویسی امروز با پیام کوچکی خوشحالم کن من امروز به تو نیاز دارم نه فردا

حسين مصطفی پور

سلام نام وبلاگم را به دليلی که در وبلاگ نوشته ام تغيير داده ام لطف کن و نام لينک مرا اصلاح کن. نام جديد: يک غزل مانده به تو...

ملیکا

دیدم غروبه اما نه مثل هر غروبی ، پهنای آسمون رو هرگز ندیده بودم ازغم به این شلوغی ، من و غروب و جاده رفتیم تا بینهایت ، از دست سختی راه یکی نداشت شکایت ..............

امير

نامه عشق را تمبر درد بايد که ندارم آن را