تنها تو بمان تنها تو بتاب...

نشسته بودم منتظر تا تو دوباره بیائی

حرفهایت ساده و آرام وبی کلام روانه ی اندوهی جاودانه شد در دلم

چشمهایم را محکوم کرده ام به ندیدن هرآنچه ممکن است احیانا روزی باعث آزارت شودومعصیتت...

شده ام یک خط بی پایان صاف صاف

من در میان تاریکیهای بودن تو رها شدم

و تو آنسو تر از من راه گریز یافته ای

ومرا در فراسوی این گریز به همیشه نبودنت سپردی تا خودت برای همیشه باشی

بودنت را گنجاندی در نبودنت برای من!

می دانم همیشه رفتنی هست برای من برای تو برای همه

تا همیشه باید رفت حتی بی من حتی بی تو

برایت فریاد می زنم

همدرد ساده ی دلم تا ابد در یادم خواهی ماند ...

این فریاد یادگاریست کوچک برای تواگر هجی کردن را آموخته باشی البته!

بدرقه ی راهت در ابتدای گریزگاهت از من...

می دانم خوب می دانم که آسمان جاهای خوب زیادی دارد برای تو

برو و هر کجای این آسمان بی انتها که خواستی بمان اما همیشه بر زمین تشنه بباروبتاب ...

                            

/ 20 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین

انتشارات فکر روز - پروژه ملی کتابخانه ادبیات فارسی ما فرهنگ و ثروت را به خانه شما می آوریم ثروتمند واقعی کسی است که حداقل روزی نیم ساعت به مطالعه متون اصلی ادبیات فارسی، که توسط بزرگان این سرزمین به رشته تحریر درآمده است همت گمارد تا بر ترس ها و دلهره های خویش فایق آید. منتظر شما هستیم موفق باشید

نغمه

اگر بخواهی می ماند!

مسافر

از هر کجای قصه که بیایی ؛بود تویی ای نبود من[گل]

مانی

آیینه زلال نرم مرمر دل تو یک دهکده لبریز کبوتر دل تو من قلک عشق خویش را میشکنم یک خانه اجاره می کنم در دل تو

مانی

سلام خانوم خانوما سختیت می گرفت 2 کلمه هم می نوشتی یه وقت النگوهات نشکنن

آرمین

سلام آرزو ی عزیز وبلاگت قشنگو با احساسه شعرایی که میزاری مال خودته؟ بمنم سر بزن خوشحال میشم