دیده ودل...

مجالی نداد، سکوت این حوالی بی عبور

مجالی نداد ،دلشوره ی این همه ترانه ی بی تعبیر

تا از سرگردانی قاصدکی بگویمت که مدتهاست به باد سپرده امش

از ترانه های تاریکم

ازاین همه حصار بی چراغ

دست ودلم مدتهاست که دیگربه تدارک هیچ ترانه ای نمی رود

همین قدر میدانم

که حکایت" دیده ودل" که از آغاز وجود

ورد زبان اهالی کوچه نشین دنیاست را

بد ،باورکرده ام...

***********************************

قورت می دهم همه دلتنگیهایم را !

/ 29 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
captan04

وبلاگت خیلی قشنگه هم مدلش هم مطالبش ممنون

تنها

کوچ هیچگاه مقصد نیست.. جاده هیچ گاه بن بست نیست.. پاهای خسته مان بهانه می گیرند..

توحید

[گل][گل][گل]

باران

سلام ممنون که اومدی و خوندی و همیت دادی... وبلاگ خوبی داری... بدجور با حالو هوای دلتنگیام می سازه؟؟؟ می تونم لینکتو داشته باشم؟؟؟

وصال

سلام بچه ها یه شعر جدید پر از احساس و عشق ... منتظر قدم های سبزتون به کلبه ی پاییزیم هستم.

بانوی ماه واب

باور نكنيم اين حكايتها را چكار كنيم بانو جونم [رویا] هي قورت نده اينا رو توپولي ميشيا عنهو من [عینک][نیشخند]

پری زهرا

آهنگ وبلاگتون منو برد به گذشته هایی که ....

آرسینه

دلتنگی حرف این روزای خیلی هاست تنها نیستی

نیما**

عالی بود. قورت می دهم همه دلتنگیهایم را ! [لبخند] دلتنگیهایت کوتاه [گل] "فکر می‌کنی برای فریب‌دادن شب چقدر باید مهربانی کرد؟"