09/09/90

وبه همین سادگی دفتر سی وپنجم هم بسته شد...

تاریخ های رند به نظر من خوش یمن هستند ودوست داشتنی یه تاریخی مثل 90/09/09

مثل روز تولدم مثل جشن باستانی آذرگان

پس حالا که این طوریه هر چی آرزوی خوبه مال منلبخند

/ 15 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تاتیا

سلام داشتم تو وب میچرخیدم رسیدم به وبلاگ شما و یه مطلب که تو سال 86 نوشته بودی.بعد مطلب درباره ی وبلاگ که زیر عکسه رو خوندم و بدون اینکه حواسم به آرشیو مطالب باشه انقد ناراحت شدم .دور از جونتون گفتم نکنه این بلایی سر خودش آورده. هر چند طبیعیه که بعضیا وبلاگشونو ول میکنن و دیگه به دلایلی آپ نمیکنن اما نمیدونم چرا انقد برای شما نگران شدم.باورتون نمیشه رفتم به تمام وبلاگایی که تو پیونداتون هس سر زدم تا ببینم نشونه ای ازتون هس یا نه تا اینکه دیدم تو وبلاگ بانوی ماه و آب نظر دادی به تاریخ امسال!برگشتم وبت تازه آرشیو مطالبتونو دیدم و فهمیدم چون سرچ کردم فقط مطالب آرشیوی سال86 باز شده و شما هم صحیح و سالم میباشید. خلاصه وبلاگت و مطالبش قشنگ بود اونقد منه غریبه رو جذب کرد که کار کشید به نگرانی[نیشخند]

اراکده

چقدر اشاره به حسین درخشان در سپاس از آنها که نیستند به جا بود . ممنون. و درود

تاتیا

دارم از اول وبلاگتونو میخونم.سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند. راستش من تو وبلاگ بانوی ماه و آب هم گفتم تا حالا چند تا درخواست لینک داشتم اما بیشتر دنبال وبلاگایی هستم که اولا قبل از هر چیز به دل خودم بشینه بعدشم نویسندش حرفای خودشو بنویسه و کپی نباشه. حالام تصمیم گرفتم ازتون بخام اگر از وبلاگم خوشت اومده بگید همدیگرو لینک کنیم. هز چند من از این ببعد خواننده ی دایمی وبلاگ شما و بانوی...خواهم بود. یک زندگی پر از شوق ، پر ازشور ، پر از هیجان ِعشق ؛ آرزوی من برای شما...

دختر سایه ها

سوگند به کسی که همه ی آوازها و فریادها را می شنود محال است کسی دلی را شاد کند و خدا در ازاء آن برایش لطف و مهربانی نیافریند

هومن

[گل]

ملیکا

دست و دلم میلرزه هی ، هرچی به سی سالگی نزدیکتر میشم ...

محسن

سلام امروز داشتم کامنت های حدود 5یا6سال پیشو چک میکردم به یاد قدیم کامنتهای شمارو دیدم که خیلی لطف داشتین خوش حال شدم دیدم می نویسید به من سر بزنید www.qomdecoration.ir

تاتیا

میدانی من همیشه قبل از فرارسیدن تولد دوستانم مدام توی ذهنم تاریخ مورد نظر چرخ می خورد ، حتا تا چند روز قبلش یادم می ماند اما بعد یکهو فراموشم می شود . مثل تولد تو .. که یادم بود و بود و بود و .. اما موعدش که رسید فراموشم شد ! آدم بد حافظه ای مثل من به چه درد می خورد ؟؟؟؟[ناراحت] بهرحال با شرمندگی زیاد .. تولدت مبارک [گل]

تاتیا

راستی راجع به پست کپی برابر اصل .. یادم نمی رود همان نوشته ی کوتاه گوشه ی وبت چقدر مرا نگران ِتو کرد .. منی را که بار اول بود به اینجا پا گذاشته بودم ! از همان لحظه حس کردم چقدر دوستت دارم