رفتن را نمی شود همیشه خواب دید...

  داری گریه می کنی زندونی...20qcd1s.gif

  یقین دارم که به هیچ جای این آسمون خسته و صبور بر نمی خوره

  اگه گاهیم پلکای خسته وخاموش توی دربند واسه بی قراری نیومدنش بباره

  گریه کن آره گریه کن

  واسه فاصله هایی که بی دعوت و سرزده اومدن

  دل منم گاهگاهی می باره گر چه می دونم بی فایدست

  رفتنو که قرار نیست همیشه توی خواب دید

   یه دفعه ام تو بیداری اونم سهم من و توی بی گناه دربندوخیلی از آدمای دیوونه ی دیگه

  راستی چرا بی هیچ گناهی اسیر این زندون شدی

   کی می خوای جواب بدی؟

  زندانبانت می گفت کلیدو بهت داده چشماشم بسته ولی تو نرفتی

  چرا؟!

    آرزو میکنم اسارتت موقتی باشه و خیلی زود رها بشی دیگه هیچوقتم اسیر نشی

     برو ببار  از این بیشتر مزاحمت نمی شم

   فقط بدون من نم اشکو از نم بارون تشخیص می دم...

              پنجره ی خیال من...همیشه و همیشه باز است و باز خواهد ماند

/ 13 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امير

هزار بار ننوشتم که تو فکر کنی نيومدم اما اين دفه نتونستم اروم بيام آروم برم حکايت اين زندونی رو من نفهميدم چی بود؟؟!!اما فکر کنم بايد بگم خوش به حالش

مهدی معارف

شعری که خوش کجا و دل تنگ ما کجا --- دوست خوبم به روزم و مشتاق خوندن نظرت از انتظار درم بیار --- شاد و در پناه حق

دنیا ما اینجوریه... كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد. كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است

مک

سلام بدون گل و نام نميشد باز تکرار کردم

ملیکا

نمیدونه دیگه حتی گریه هم فایده نداره ...

امير نام آور

هر وقت به وبلاگت سر مي زنم ياد اون بعدازظهر به يادموندنی ميفتم توی خانه هنرمندان ...

محسن

شب آغاز هجرت تو شب در خود شکستنم بود.شب بی رحم رفتن تو شب از پا نشستنم بود

مک

سلام ای کاش ميشد تنهايی رو ورق زد تا تمام بشه. یا اینکه آن رو نوشت بعد يک نقطه گذاشت و رفت اول خط. تنهایی لازمه عشقه. کاش ميشد با معرفت ها را از دوست داشتن ها منها کرد باقيمانده اش را بتوان یک عشق ديگه رسوند.

محسن

سلام ارزو.به نظرت اين اشکا .نم بارونه يا واقعا اشکه؟گفتی تشخيص ميدی.درسته؟