سوگند

   به جز حضور تو
   هيچ چيز اين جهان بيکرانه را
   جدي نگرفته ام
   حتي عشق را ...

               (حسين پناهی)
                   

 

 

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيلونا

سلام وبلاگ قشنگی داری با اجازه اينکت می کنم؟

فرشاد

خیلی عارفانه هست. به وبلاگ من هم سری بزن

ح.(تارا)

نه حتی حضور تو... فقط بودنت را... به جز بودنت هیچ چیز این جهان را جدی نگرفته ام حتی حضور تو را...

حميد

هنگام غربت با آينه سخن بايد گفت من در آينه سخن مي‌گويم با تو دارم سخني با تواي خفته به هر موج نگاهت فرياد با تو اي هم درد، با تو اي همزاد با تواي روح غريبي كه در آينه به من مي‌نگري گوش كن با تو سخن مي‌گويم

Rita

ســـــــــــــــــلام بر آروزی عزیز،آرزوی خیلیها توی این کره خاکی

Rita

خانم گلم کجائین؟ سری به دوستان قدیمی نمی زنین!! ما رو فراموش کردین یا خدایی نکرده اتفاقی افتاده!!؟ ان شاء الله که هیچ کدوم از اینها نیست و اگه هم مسئله ای پیش اومده باشه میدونم که شما اینقدر قوی هستید که هیچ مسئله ای برای شما غیر قابل حل نیست. منتظر حضور گرمتون هستم.یا حداقل یه خبری به ما بدید که بدونیم به یادمون هستید. آقای پناهی نویسنده بسیار قابلی هستن.اشعار و متونشون واقعاً زیباست...ممنون دوست گلم ...خوش باشید و موفق...

عمو بهنام

خيلی سليقه ات قشنگه چه انتخاب شعر و چه انتخاب عکس. ممنونم که عمو رو از ياد نمی بری. اميد عزيز رو ببوس و بگو عمو خيلی دوست داره ببينت...

ملیکا

به قول خودت او تمام شد مثل خيلی چيزهای ديگر که تمام شدند حتی اگه تا آخر دنیا توی اتاق من بارون بیاد دیگه برنمیگرده ................

نازی

شعرنيستم كه بخواني ، درد نيستم كه بداني هستي ام غربتي دست نيافتني نيست كه خودت را عاجز از درك بداني لذت نيستم كه ببيني يا چيزي چنان كه بداني آري من حس مشتركم مرا فرياد كن

اشک يخی...

آماده باشید وقت رفتن است اکنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را ! اکنون بنگر حیرت عقل را و جرات عشق را ! بگذار عاقلان مار ا به ماندن بخوانند ... راحلان طریق عشق می دانند که ماندن نیز در رفتن است . عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو ؛ و این هر دو ، عقل را و عشق را ، خداوند آفریده است تا وجود انسان در میان عقل و عشق معنا شود. یاران این قافله ، قافله عشق است و این راه که به سرزمین طف در کرانه فرات می رسد راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ ...................از آسمان می رسد که : الرحیل ، الرحیل.......................... . سلام من متولد پاییزم...متولد پادشاه فصل هام.... هر موقع اسمی از پاییز می شه من دستام می لرزن...نمی دونم چرا اما عاشق این فصلم....حالا هم که دیدم اینجا پاییزیه گفتم بیام .... ممنون که به وبلاگ من سری زدید... خوشحال شدم.... !!!بارانی باشین!!! ...بدرود تا درودی دیگر...