هوای گریه دارم تو این شب غریبه...

سفر به خصوص به دریا تنها اتفاق شیرین بهار است برای من

هرچندخوب میدانم که هیچ کجا هیچ دریائی هیچوقت پری نداشته است

حتی همه ی آن روزهائی که عروسک بازی شیرین تر از عاشقی کردن بود

دریای گیلان ومازندران وجنوب ومدیترانه وسرخ وسیاهش توفیری نمی کند

دلم می خواست در آستانه ی بهار ، همه ی دلتنگیهای یکسال کهنه تر 

شده ام را می بردم تا در آغوش بگیردشان دریا

 ومن هم درعوض ببخشمش وبگذرم به خاطر همیشه بی پری بودن هایش

اما نرفتم!

من ماندم وهمه ی دلتنگیهائی که یکسال کهنه تر شدندوبزرگتر...

************************************************

کاش می آمدی وبرای من دستمالی سپید  ،پاکتی سیگار  ،گزیده شعری از فروغ وتحملی طولانی می آوردی

آخر امشب احتمال گریستن من بسیار است...

(باعرض معذرت از سیدعلی صالحی عزیز که دست بردم توی دو خط از شعرش)

/ 12 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافر

حالا حالا بهاره و دریا منتظر دیدنته.باور نمی کنی ؟

سعید کوشش

سلام. امروز داشتم پیام های پست های وبلاگم را می خواندم.گاهی به ادرس انها هم سر می زدم.حس بدی داشت خواند این جمله که "وبالگی با این ادرس پیدا نشد".مثل محله قدیمی خانه مادربزرگ که حال ،خانه ها و کوچه های شادش ،در سکوتی سرد و تاریک فرورفته است و همه چیز بوی ویرانی و نیستی می دهد. کلبه پاییزی من " شاید خانه ای باشد در ان محله های قدیم که آدم از بودنش و تازگی ان لذت می برد.گفتم شما را هم در این لذت بهاری شریک کنم به پیغامی .مانا باشی عزیر.

کاپیتان

آرزو جان دوست خوبم....... مثل همیشه از خوندن نوشته هات لذت بردم...... امشب هم دل منم هوای گریه داره..... به روزم و منتظر یه دوست

محسن

داتنگیهایی که یک سال کهنه تر شدند و بزرگار...سخن از زبان ما می گویی...

مسافر

منم دلم دریا میخواد.بیا با هم بریم

بانو

ممنوووونم از انرژی مثبتتون[فرشته]..

عارف

سلام ارزو جان دوست عزیزم خواستی ی سری بزن وبم بد نیست قربونت برم[گل]