بدمزه ترین ماه رمضان

نه عابدم نه زاهداما عاشق ماه رمضون وروزه داریم والبته شکمو!!!برام بی نهایت لذت بخش و گوارا و شیرینه این ماه

کنار همه ی اتفاقای خوبش کنار ربنای شجریانش زولبیا بامیه و آش رشته و موش کوفی وشله زرد و نون سنگک کنجدی و پنیر سنتی وخیلی چیزای خو شمزه ی دیگه توی سُفرشه والبته ماهِ سریال ،تنها ماه سال که سریال میبینم اصلا انگار سریال از اوجب واجباته تو ماه رمضون

وماه رمضان من درست به تلخی و بد مزگی سریال ها بود!

معده ی گرامی مدتها بود که تبدیل شده بود به کتری آبجوش و غلغل میکرد و شده بود کارخونه ی تولید اسید و کلا منع شدم از خوردن هر چیزی که ربط داره به گندم!گفتند از گندم است و از اعصاب!اعصاب من که درمان پذیر نیست...

وماه رمضون گذشت بدون زولبیا بامیه بدون نون سنگک بدون کلوچه بدون آش وبدون گندم معروفی که رانده شدیم به خاطرش از بهشت...

حالا فکر نکنید الان من یه گرم وزن کردم آ،نه بابا من اضافه وزن نگرفتم دیگه مدتهاست که اضافه وزن منو محکم واستوار گرفته??

***************

چه حکمتیست نمی دانم اما جمعه ها عصر دلم بیشتر هوائی کویت میشود این را گنجشکهای حیاط خانه هم فهمیده انداز قرار،آخر جمعه ها کنج حیاط که کز می کنم یک جور غریبی نگاهم می کنند...

/ 0 نظر / 27 بازدید