من خواب دیده ام...

همه ی قاصدکهاانگار با باد همرازند وهم آواز
همه شان مسافر سرزمینی هستند که آنجا چشمانی به انتظارشان نشسته اند
سرزمینی که با پائیز می آید باباران تر میشودوبا پائیز میرود
لابه لای رویاهایم خواب دیدم  قاصدک شده ا م
قاصدکی که در انتهای بودنش هیچ چشمی منتظرش نبود
بادمرا با خود برد
درآسمان قدم زدم
وبا ابرها مجسمه ساختم
میان دشت باران خورده ی آرزوهایم رها شدم
وپرسه زنان از میان کوچه باغ پائیزی خاطراتم گذشتم
چشمهایم رادرمسیربادافروختم
ووجودم را رو به کوهستان سرد
بادوزید آسمان باریدن گرفت
نگاهم خاموش شد وانگار که برای همیشه فراموش شدم...

**************************

بوی نارنج وپائیز سردگرفته ام...

 

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیما**

زیبا بود. ممنون قاصدک هان چه خبر آوردی ؟ از کجا و از که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی اما گرد بام و در من بی ثمر میگردی! مهدی اخوان ثالث

نیما**

سلام و دروووووود سه پست و سه دلنوشته اینجا و در این وبلاگ خواندم که یکی از دیگری زیباتر و دلنشین تر. عاشقانه های زیبایی بودند. هر چند با مایه ‌ی غم! آفرین بر تو و قلم توانایت. قالب وبتون هم قشنگه. و اینکه این وبلاگ از سال 82 دارد آپ میشود در نوع خودش جالب و قابل تقدیر است. دست مریزاد سبز باشید و بیکران [گل]

مسافری

حس رها شدن به سبک بالی قاصدک به خیال هم که می آید به رنگ آسمان است و از جنس باد.

نیما**

من هم خیال می کردم.. ذره های درخشان برف شب.. براده های مهربان ماه اند.. که از سر تنهایی سراغ کوچه های ما آمده اند.. هیچ کس به سادگی عابری نیست.. که آسمان زمستان را ندیده به خانه می رسد. [گل]

نیما**

شب است و دلتنگ توام ... باید منتظر صبح بمانم صبح شود برای ابرها تعریف خواهم کرد دیشب بر من چه گذشت راستی تو این را هم نمی دانی ابر های اینجا برای ساز های ناهماهنگ دل من می رقصند من از خود فارغ می شوم نگاه می کنم نگاه می کنم آرزو های تکراری ای کاش بر روی آنها خانه ایی داشتم از آن به تو نگاه می کردم و تنها به تو تنها به تو ... [گل]

کاپیتان

خواب دیدم قاصدک شدم.............. منم دلم می خواد قاصدک بشم............. حداقل برای چند لحظه برم توی آسمونا....... آرزو جان متنت زیباست مثل همیشه...... به روزم

مصطفی

قاصدک آخر دنیاست بخند قاصدک مرگ همینجاست بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند به آشیانه عشق من سر بزن