*پروانگی*

    بعد از رفتنش هستی در غمی خاکستری گم شد

   و من در اوج پاييزی ترين ويرانی يک دل

   ميان غصه ای از جنس بغض يک ابرخسته

   نمی دانم چرا ؟؟؟شايد به رسم عادت *پروانگی*

   برای خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايش دعا کردم...

                                            1relate.jpeg

 

/ 6 نظر / 7 بازدید
ژاله

من که هر بار جلوی آیینه می ایستم به جای خودم تو را می بینم پس من کجا رفتم ؟ / به روزم /

فرشاد

يک عکس شاعرانه يک قطعه غريبانه آرزو خسته نباشی

دادش شهاب

سلام. خوبی آبجی آرزو؟ از کی تا حالا شدی آبجی مهتاب؟دستت درد نکنه. شعر از خودته؟

تارا.

عادت پروانگی حکايت غريبی هر عاشقی است!!! و دعای عاشق در حق معشوق درگير است... شايد به همين خاطرست که باغ قشنگ آرزوهای همه معشوق های عالم خوشبخت است... اما سهم عاشق در تابستان ميوه چين اين باغ هيچ وقت محفوظ نيست!!! موفق باشی و آرزوهات هميشه بهاری و قشنگ...

حامد

متن قشنگی بود خودتون نوشته بوديد ؟

دریا_محمد_

هستی چه باشد ؟ سلام وبلاگ جالبی داری وقت شد بیا یه سر بزن