؟!

تومی پرسی
از زندگی چه خبر؟
....
من می گویم
خبری نیست 

آنقدر خسته ام
که دلم می خواهد
همه ی دل آزردگی ها را برای فردائی که دلم می خواهد هیچوقت نیاید، بگذارم
باور کن امروز دیگر حالی برای رنجش نمانده است
....
                            23183543.jpg

/ 26 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دوست جون

سلام بابا حالا امروز رو با ما سر کن تا فردا خدا بزرگه و زمین حاصلخیز ...

مسافر

خسته گی ات در اومد؟؟؟؟[گل][گل][گل]

مریم

سلام خواهرم سپاس از حضورت. ×××× نمی دونم این روزها چرا همه چیز پر تز تنهایی و دلتنگی شده[ناراحت]

سیاوش

خسته نباشی . . .[عینک][لبخند]

مسافر

... ولی هنوز قدم گیج انشعاب بهار است و بوی چیدن از دست باد می آید و حس لامسه پشت غبار حالت نارنج به حال بیهوشی است .

آریا روزبه

خسته نباشيد از اينكه مثل ما وبلاگ داري دستتان درد نكنه ولي خدا وكيلي اين آيدي ياهوتو هر كاري كردم نشد آقاي بوترابي اميدوارم هميشه سربلند پيروز و موفق باشيد راستي به وبلاگم يه سري بزن نظر بده تا پز بديم بگيم آقاي بوترابي نظر داده

آریا روزبه

اخه جابه جا رفت اون برای آقای بوترابی این برای تو مطالبت زیباست به وبلاگم سری بزنی شمعی افروخته اس تا زیبایی نگاهت را به تصویر بکشد

مهدی بوترابی

[نیشخند][گل]دلنوشته بجاش[چشمک]ولی کدوم دل [ناراحت][نیشخند]